الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

316

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

است ، زيرا با بيش از يك سلسله از علل سر و كار ندارند و سرنوشت معلول به دست علت است و چون امكان جانشين شدن سلسله‌اى از علل به جاى اين سلسله نيست پس سرنوشت آن‌ها حتمى است . اما در غير مجردات كه امكان هزاران نقش و رنگ را دارند و تحت قانون حركت مىباشند و همواره بر سر دو راهىها و چهارراهىها مىباشند ، قضا و قدرهاى غير حتمى وجود دارد يعنى يك نوع قضا و قدر سرنوشت آن‌ها را معين نمىكند . . . سرنوشت‌هاى مختلف در انتظار آن‌هاست ، و چون هر سلسله از علل را در نظر بگيريم امكان جانشين شدن يك سلسلهء ديگر در كار هست پس سرنوشت آن‌ها غيرحتمى است . به هر اندازه كه « اگر » دربارهء آن‌ها صحيح است قضا و قدرها هست و امكان تغيير و تبديل وجود دارد . » مثلًا اگر تخم‌مرغ زير بال مرغ و يا ماشين جوجه‌كشى واقع شود تبديل به جوجه مىشود ولى اگر شكم كلاغ برود صورت ديگرى پيدا مىكند و اگر . . . از نظر آن‌چه در جهان هستى واقع شده و مىشود نگاه كنيم يك نوع قضا و قدر بيشتر وجود ندارد ؛ يعنى اشيا آن طور كه هستند و با استناد به علل و اسباب تامّه‌اى كه به آن‌ها استناد دارند قضا و قدرشان حتمى است ، ولى در عين حال نوعى ضرورت مشروط هم دربارهء موجودات مادى واقعاً صادق است كه : « اگر چنين مىشد امكان چنان شدن در كار بود » . در مسائل اجتماعى هم جارى است اگر فلان نماينده دزدى نمىكرد در مرحلهء دوّم هم رأى مىآورد ، اگر فلان معصيت را نمىكرد از مقام عزل نمىشد : اللهم اغفر لي الذنوب التي تغيّر النعم ؛ خدايا آن گناهانى كه باعث تغيير نعمت مىشود ببخشاى . گاهى با توبه واقعى هم عين آن نعمت برنمىگردد بلكه ممكن است نعمت ديگرى جايگزين گردد . اين مطلب را مىتوانيم به صورت ديگر بيان كنيم و آن اين‌كه بگوييم : قضا و قدر حتمى لايتغير است و اما قدر غير حتمى قابل تغيير است . توضيح مطلب اين‌كه : نسبت وجود اشيا به علل تامّهء خود ضرورى و قطعى است ، ولى نسبت وجود آن‌ها به ذات آن‌ها و به علل ناقصهء